X
تبلیغات
رایتل

رهگـــــــــذر
اگـــر از وبکـــده ما میگــذری نظری کن ، نظری ده ، بعد برو! 

دخترک طبق معمول هر روز جلوی کفش فروشی ایستاد و به کفش های قرمز رنگ با حسرت نگاه کرد بعد به بسته های چسب زخمی که در دست داشت خیره شد و یاد حرف پدرش افتاد :اگر تا پایان ماه هر روز بتونی تمام چسب زخم هایت را بفروشی آخر ماه کفش های قرمز رو برات می خرم" دخترک به کفش ها نگاه کرد و با خود گفت: یعنی من باید دعا کنم که هر روز دست و پا یا صورت 100 نفر زخم بشه تا... و بعد شانه هایش را بالا انداخت و راه و افتاد و گفت: نه... خدا نکنه...

[ یکشنبه 25 مهر‌ماه سال 1389 ] [ 09:54 ب.ظ ] [ ستوده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 82915

< دریافت این کد آهنگ
>